سلام دوست داشتم وقت میکردم تا دیشب خلاصهی اتفاقاتیکه دیروز بعد از ظهر برام افتادوبنویسم ولی اونقد خسته بودم که ننوشتم. الانم که دارم مینویسم نمیدونم از کجا بنویسم ولی بذارین بنویسم...

.

 

توی خسته ترین لحظه ی صبح حدودساعت 10 بود که تصمیم گرفتم یه چرت بزنم آخه 5ونیم بیدار شده بودم. چشمامو روهم نذاشته بودم که زنگ گوشیم مجبورم کرد بشینمو جواب بدم باید میرفتم زمین یکی از مراحل آماده سازی زمین کشاورزی که همتون بهش میگین شخم زدن وبا تراکتور و... انجام میشه تراکتور چی میگفت میخوام برم زمینتون منم درجا صبحانه دومو خوردمو با یه بطری آب رفتم زمینمون توی یکی از مراحل شخم زدن که چند مرحله هست باید سطح زمینو با تراکتور صاف کنن که ما بهش میگیم آب تخت توی این مرحله من امروز یک کار جالب انجام دادم برای اوناییکه نمیدونن آب تخت کردن با چی انجام میشه بذاریت مثال بزنم شبیه یک عدد تی یا ژیلت بزرگه که حدود سه متر میشه وبه پشت تراکتور وصل میشه من روش نشستمو تراکتور چی باهاش قسمتای تپه رو میبرد به قسمتای گود تا مسطح تر بشه توی برگشت هم بلندش میکرد وموقع حرکت میذاشتش روی تپه وحدود نیم شاعت من اونجانشسته بودم خیلی کیف کردم و خیلی لذت بردم یعنی از جشت قهرمانی امروز هم برام لذت بخش تر بود ازش  تشکر کردم البته فکر کنم فکر کرد بهش کنایه ومتلک گفتم اما من واقعا حال کردم با اینکارش .اومدم خونه نزدیک 4بود دوش نگرفته شیرجه زدم توی لحافم خوابیدم تا اذان و بلند شدمو دوش گرفتمو عصرونه زدمو نماز وداداشم گفت استقلال باخت منو باش که تازه یادم اومد امروز بازیه رفتم تیوی رو روشن کردمو دیدم همه هستن الا ژنرال امیر خان بالاخره رفتیم شام خوردیمو من ر فتم ادامه جشنو ببینم که دستم حورد شبکه 

4 یه سینمایی داشت که به نظر رزمی میومد اما به نظر من استراتژی بود دیدمشو اومدم این مطلبو نوشتم ومیخوام بخوابم .شب خوش.



تاريخ : جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر افلاکیان | نظرات ()
  • ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای