میخوام بنویسم ولی میترسم از آتیش اون

شاید یه دفعه کاغذم بسوزه از تفتیش اون

شاید قلم بمیره و فرار کنه از کار خود

 آ]ه اونم زرنگه و میترسه از آزار خود


 پس موضوعو عوض میکنم

دلمو قفس میکنم

برات میگم از چشم خود

تا بخونی تو خشم خود

نمی دونی که دنیا چقد بهونه داره

درو اگه ببندی شعبه تو خونه داره

چه رسمیه که دنیا اصلا وفا نداره

چشم من و تو و شما چرا حیا نداره

دلم گرفت هامشب چون که روزی نداره

آخ بی چاره روشنی که رفته از  کناره

نمیگم همه گناه نمیگم همه تباه

فقط میگم پس چرا دل روشنی نداره

اگه چشیده باشی لذایذ هوی' رو

حتی اگه بخواهی باز چاره ای نداره

حتی اگه لباس عافیتو بپوشی

غصه نخور که فرداعفریتو میپوشی

کاش بتونیم بفهمیم چه حالی داره دنیا

اگه چشا پاک بشن یا سینه ها خاک بشن

کسی بهشت نمیخواست یه دونه خشت نمیخواست

مگه بهشت چی داره که این دنیا ندار ه



تاريخ : چهارشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٠ | ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر افلاکیان | نظرات ()
  • ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای