از این صدای خنده دار

تو بیداری خواب دیدم گریونم

خسته شدم ،به عشقمون مدیونم

راه واسه رسیدنت ممنونم

نه راه پیشو پس دارم

نه حتی یک قفس دارم ،محزونم

از عاشقیم بی خبری

امان از این بی خبری

امان از این دردودل یه عاشق یواشکی

نه

تو از وفا حرفی نزن

تورو خدا نخندونم

بی وفاییت یه عادت کهنه شده

نمی دونم که چرا کیسه ی اشک منو بی وفاییت  سوراخه

نمی دونم که چرا مدیونتم

به خدا این سر من تیر میکشه

وقتی یاد باهم بودنایی می افتم که نمی دونم کی بود

اما شاید جایی مثله ازل با هم بودیم گل من

یا شایدم چندین صده ی پیش بوده محبوبم

و الان دوباره تو دنیایی پر فاصله از همیم

آخه من دردمو به کی بگم توش موندم

هر چی رومانای عشقی بود سوزوندم

سرمو مثه کبک کردم تو کتابو هی خوندم

ولی بازم غم تو

 غم این دین منه بی همه چیز

غم این که تو برام چه کرده ای

غم اینکه جونمو مدیونتم

به تو ای پر بی وفا

به تو ای مشهوره ی پر مدعا

من دارم دیوونه میشم نه واسه ی درد دوریت

نه واسه ی بی وفایی های همیشگیت

نه واسه عدم ابراز عشقم

واسه ی دلمشغولی ذهنم

که منو تو کج ها با هم بودیم 

و چرا با هم بودیم

و چه ها میکردیم

چرا عشقت منو بی چاره کرده

نپرس از دلم و از سرم و از جای جای روحم

تو رو حس میکنه معشوقم



تاريخ : چهارشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٠ | ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر افلاکیان | نظرات ()
  • ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای