کاشکی تو به من نه میگفتی

کاشکی با تمام وجود

کاشکی با تمام صداقت

نه  را فریاد میزدی

و من باتک تک سلول های شنواییم درک میکردم

اینکه اگر روزی به وصال تو رسیدم

 و تو   هم مرا شناختی  مر ترک خواهی کرد ؟

کاشکی تو به من نه بگوییی

البته اول دارم تلاش میکنم بهت برسم

دوم تلاش میکنم

 مثله من که هرگز از خاطرم نخواهی رفت

به همین درد وبلا مبتلا بشی

 که هرگز از یادت نرم

بعد آرزو میکنم  که به

 من نه بگویی

به تمام رفتن ها نه بگویی

به تمام  فراق ها

 به تمام دوری ها

به تمام بی وفایی ها نه  بگویی

دیگه از دوری و دوستی بریده ام 

 اما نه هنوز مانده تا به تو دست یابم

هنوز عش ق این سینه ی سوخته را نپوسانیده است

هنوز مانده که دلم بشکند

ولی دردم با تمام درد ها فرق میکنه  حد اقل خودم مطمئنم

البته همه فکر میکنن که خدا باهاشون لجه وخیلی کم شانسن

ولی من مطمئنم که خدا عروسک گردون خیمه شب بازی ما نیست  و

هر کی هرچی زحمت کشیده به حقش میرسه البته وقتی خوب فکر میکنم

که چه شبایی تا دو و نیم بیدار بودمو درس خوندم واسه کنکور و چه روزایی

که تلویزیون و.... رو برخودم غدقن کردمو آخرش شدم لینی که الان هستمو

هیچی نیستم ولی بازم شکر(دلم میخواست معادلشو بنویسم )سخته ولی من

می تونم مطمئنم  البته باز اکه خدا یه عمری بهم بده  که بهش برسم خوبه

اینقد ازش تعریف کردم نکنه تا فردا صبح عزراییل خفتم کنه دیکه نیام دردو دلامو بنویسم !

نه هنوز زنده امو در دام عشقم هنوز دیوانه ی سلطان عشقم

 



تاريخ : دوشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٠ | ۱:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر افلاکیان | نظرات ()
  • ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای