اولین گناه من سر زده و سرسری وساده بیامد وبرفت ای کاش نمی خوابیدم تا که این درد مرا در بر نمی گرفت!


 

در آن تنهایی و تاریکی و در غفلت و خواب ؛سر گرم مرا یک لحظه تصویری  وآهنگی به آتش زد ؛نه این آتش که میسوزاندو خاکسترش بر دوش باد است همان اتش که  از اعماق  من چیزی نمانده است

؛همان آتش که تن را درنوردید

زمین و آسمان بر من بخندید

 که او هم عهد بشکست وعاشق شد

از این دنیای پولی جستو فارغ شد؛

در آن لحظه همی درک عمیق من در حسرت به رویم باز کرد است

بدانستم که تنهایی همی حسرت برایم ساز کرده است

 



تاريخ : سه‌شنبه ٩ فروردین ۱۳٩٠ | ۱:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : امیر افلاکیان | نظرات ()
  • ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای