خسته شدم از اینکه باز مثله همیشه خستم                                                                                  خسته شدم که بازم عاشقت هستم

خسته شدم از بس شعرای الکی نوشتم

ونگفتم این رازو به هیچ موجود زنده که

 منم عشقو چشیدم منم سوختم و دم نزدم

دینو دنیامو فدای دیدنت کردمو پشیمون نیستم هرگز

اما به خودم مطمئنم اما بای گود بای محبوبم فی وورم

My favours

چقد بهم میخندی تو ؟بازم که من شعرامو بهت نگفتم

بازم که من ترسیدمو زبونم بند اومدو شکستمو حرفی به لب نروندم

بازم که توی کابوسم مردمو زنده شدم به عشق تو نموندم 02/04/1390

نمیخوام پیشم باشی حتی واسه ی یه لحظه (خنده داره مگه نه؟)

یا خیال کنم که هستی حتی واسه ی یه لحظه

من حریصم نمیخوام ببینمت قد یه قطره

من میخوام واسم باشی واسه همیشه

من میخوام پیدات کنم تا ته دنیا

من میخوام بهت بگم دوست دارم واینا

من میخوام بهت بفهمونم کسی مثه من دیوونت نمیشه

یا اگه شد فرداکه شد یادش نمیادکه کی هستی

من میخوام در گوشی بهت بگم عاشقتم

من میخوام  زمین به عشقم بهت اعتراف کنه

بعدشم نوبت ماه وخورشیدو ستاره هاس

من میخوام علاقمو بهت ثابت بکنم من میخوام پیشم باشی

                            نگو نمیشه

من میخوام ساعتو به عقب برم  تا که شاید بتونم کاری کنم زودتر بهت برسم اما از اینکه بخوام ساعتو به جلو ببرم میدونم خیلی میخوامت ولی من میترسم که پیش من به جز تو جای کسی باشه  البته اگه تو کنار عشقت باشی که اونم نه واسه پول یا که شهرت باهات باشه درسته دردناکه اما باز میشه تو غم دوریت خود خوری کردو نمرد

اما یه سوالی چرا هرچی مینویسم  این جمله ی چرا بهم میخندی رو تکرار میکنم؟ من مطمئنم تو در جایی به  من میخندیدی اما نمیدانم ازل بود یا دنیایی که قبلا زیسته ایم یا زمانی فراتراز چند صده پیش یا شاید هم توهمی ،مانده ام با انواعو اقسام سوال که البته اگه روزی بتونم جواباشو تنهایی یا با تو پیدا کنم  و اینا رو برات بخونم ای معشوقه ی سه رگه ی من !

28/03/1390

این روزا خیلی زیاد فک میکنم به ازدواج ،فک کمیکنم که جفت من چه جوریا بایس باشه ،این روزا فک میکنم به آدمای مختلف ؛کوچیکترو بزرگتر ازخودم ...........

دل من نمی خواد باهیچکسی راه بیاد

             یا که از عشق تو کوتاه بیاد

نمیخوام شعرامو باداد بخونم تو نشنوی

      نمیخوام شبیه فرهاد بشم تو قصه شی

من میخوام گریه کنم به حال این دل خودم

               من میخوام بهت بگم دوست دارم دوست دارم                 

اما این صدای سردی که سرم حس میکنه

          یا که راستش نگامو کرختو بی حس میکنه

(شاید صد باری نوشته باشم که )

اگه این صدام بمیره هرگز از یادم نمی ری

اگه استخون بسوزه هرگز از یادم نمی ری

هرگز از یادم نمی ره  هرگز از یادم نمی ری

هرگز از یادم نمی ره تو به من میخندی

یا به من خنده زدی؟این سوال خانمان برانداز من



تاريخ : جمعه ۱٠ تیر ۱۳٩٠ | ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر افلاکیان | نظرات ()
  • ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای