خسته شدم من از این

دیدار پشت دیدار!

ول کن بابا نبینمت یه لحظه. 

ول کن برو.

خیالت از سرم نرفت

محاله از سرم بره

دلم نرفت به سوی هر دلی

پا ندادش به هر گل و به سوگولی.

چشام اگه نگاه که کرد بازم ندید

لحظه ای اون چه دیدنی و گفتنی.

دارم از ترسم میریزم نکنه خنده ام بگیره

قهقه ای رعشه دار و دیوانه وار

از دوری تو من هر شب بهت خیانت میکنم و باهاش می خوابم تو که نیستی به درک

تنهایی بقلم میکنه

تنهایی سرمو به آغوش میکشه

تاریک که بشه هر شب میاد

فقط باید تاریکی مطلق برپابشه که 

تنهایی بره ویاد تو بیاد و بیچارم کنه تاصبح باصدای پنکه گریه کنم تاصبح دستامو مشت کنم تا روز بشه دندون قروچه بگیرم و دستام بلرزه

همون بهتر که نیستی بهت ثابت میکنم 

بزار بشه اون وقتی که باید بشه بزار زحمتام به ثمر بشینه تو فقط مشغول کاری که این 4سال و 4 ماه و 20 روزی که من دیر تر ازت به دنیا اومدمو بشمار تا

دیدار پشت دیدار های ما  شروع بشه

دوسستت دارم همونی که زبون منو نمی فهمی ولی عاشقت شدم همونی که باید از همه ببرم باید از این خاک برم باید دلم رو پیداکنم تو که نزدیکی ولی بازم اون سر دنیا نزدیکتره تو که نیستی ولی همیشه هستی توی قلبم.

دوستت دارم های من ته نمی کشد

زرشک گفتن های تو هم بی دلیل نیست.



تاريخ : دوشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩۱ | ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : امیر افلاکیان | نظرات ()
  • ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای