سلام

دیشب بارون
بارید اونم چه بارونی!!

ساعت یک
از صدای بارون از خوابی که دیدم  بیدار شدم تا سه و خورده ای به فکرش بودم  چه خواب کوتاه
اما

پرمعنایی
بود و چه ضجه هایی که نمیزدم تا صبح بهش فکر کردم. الانم بارون میباره اخبار میگفت
1000هکتار

 

شالی رو
سیل برد توی شهر ساری ... الان میخوام خوابمو تعریف کنم : یه مرده بود  که موهای شقیقه اش

 

سفید بود
و شکمش قابل تشخیص بود و لباس معمولی به تن داشت و توی محوطه ی تکیه ی محله مون راه

 

میرفت و
میخوند و من اولش فکر میکردم خواننده هستا ! 
ولی صداش خوب نبود و قافیه ه اش سروسامون

 

نداشت
اما واسه من جانگداز و دردناک بود و چند بار این مسیرو میومد ومن هربارکه میدیدمش به
لرزه می

 

افتادم
وگریه   و وقتی بیدار شدم شاید به اندازه ی  یک دقیقه فقط از خدا میخواستم این آدمو بیامرزه
و...

 

رفتم توی
بارون شدید سرو صورتمو آب زدمو آب خوردمو اومدم که بخوابم یک دفعه فهمیدم   که :

این خوانندهه
خودمم پیر شدم و از کارام پشیمونم و دارم راه میرم و طلب بخشش میکنمو و ... خیلی برام

 

تعجب برانگیز
بود که اولش نفهمیدم خودمم

من چاق
نیستم اما اضافه وزن دارم و درسی که خوندم آخرش پشت میز نشینیه یعنی شکم گنده میشم
و...

 

الانم
که دارم مینویسم به این فکر میکنم پیرم که شدم بازم شعرام آبکی وبا اشکال بود  الان که فکر میکنم

 

میبینم
که:

محبوب
من کسی هست که دوستش دارم و چهار سالو چهار ماه و نوزده روز یابه قولی بیست روز ازمن

 

بزرگتره

محبوب
من کسی هست که دوستش دارم و وضع مالی شدیدا خوبی داره برعکس من  ولی فکر میکنم شدیدا

 

تنهاست  مثله خودم

محبوب
من کسی هست که  آدمای زیادی میشناسنش وبا بیشمار
انسان رابطه داشته وخواهد داشت حتی الان

 

شاید مشغول
چنین کاری باشه اما این چیزا به چشمم نمیاد

محبوب
من کسی هست که حداقل دوسه سال بایس وقت بزارم تا بتونم باهاش صحبت کنم چون فارسی که
پر

 

انگلیسیش
هم خوب نیستش!

محبوب
من کسی هست که  همیشه به چشمم میاد و از اینکه
اون سر دنیا زندگی میکنه نمیدونم چرا دیوونه

 

نشدم

محبوب
من کسی هست که بعضی شبا به خوابم میاد ولی زبون همو میفهمیم بقیشو پاک کردم تا
...



تاريخ : جمعه ۳ شهریور ۱۳٩۱ | ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر افلاکیان | نظرات ()
  • ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای