یه شب پاشدم خیس عرق بودم و این آهنگ ((((پایین تر میگم))))  از هدفونی که تو گوشم بود پحش میشد خیلی تعجب کردم  تو ی من بودمو  یه زن ویه مرد خارجی البته نه غربی نه شرقی 

پاشدم ساعتو نگاه کردم سحر نشده بود اما از نیمه ی شب خیلی گذشته بود ناگهان سنگینی عشقش بر من هوار شد و زیر بار سنگین عشقش دراز به دراز افتادم سه سال و هشت ماه و  میگذرد و من در انتظار چهارمین سالگرد عاشقی اش مباشم



تاريخ : دوشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩۱ | ٦:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر افلاکیان | نظرات ()
  • ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای