دل من نمی خواد باهیچکسی راه بیاد

یا که از عشق تو کوتاه بیاد

نمیخوام شعرامو باداد بخونم تو نشنوی

نمیخوام شبیه فرهاد بشم تو قصه شی

من میخوام گریه کنم به حال این دل خودم

من میخوام بهت بگم دوست دارم دوست دارم

اما این صدای سردی که سرم حس میکنه

یا که راستش نگامو کرختو بی حس میکنه

به در و دیوار این کنج سیاه

خیره میشم میکشم آه میکشم آه

خواب میرم توی این کنج عجیب

خیس میشن سر وصورت از این حس غریب

پف میفته زیر چشمام ازاین صبح به اون صبح

خنده داره این قیافه از این صبح یه اون صبح

مثه مرده مثه  روح مثه یه دخترک زنده به گور

پامیشم با نگا به این قیافه ی از زنده به دور

....

(شاید صد باری نوشته باشم که )

اگه این صدام بمیره هرگز از یادم نمی ری

اگه استخون بسوزه هرگز از یادم نمی ری

هرگز از یادم نمی ره هرگز از یادم نمی ری

هرگز از یادم نمی ره تو به من میخندی

یا به من خنده زدی؟این سوال خانمان برانداز منه

 



تاريخ : دوشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩۱ | ۸:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر افلاکیان | نظرات ()
  • ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای