شاید ده باری تلاش کرده بودم تا بیام پست بزارم اما نمیدونم که چرا اینترنتم صفحه ی مطلب جدیدو بالا نمیاورد امروز بعد از چندین بار تلاش به ذهن ناقصم خطور کرد شاید با ساکس بتونم بیام وانگار هم موفق شدم !!این چند روزی خیلی دلم میخواست بیام تو وبو مطلب بنویسم اما انگار قسمت نبود امروز بچم 2ساله شده و من از این بابت بسی شادمو احساسی سنگین از جنس اشک مرا احاطه کرده است.

خلاصه رسم ما ایرانیا اینه که به هم سال نو رو تبریک بگیمو آرزوی سلامتی وخوبی برای هم بکنیم منم همین طور.

البته امیدورام فقط آرزوی سلامتی تا ده دقیقه بعدنباشه.مثلا وقتی تو یه شرایط نامناسبی با هم روبرو شدیم با نفرینو مشتیعنی با دهن و قدرتمون طرفو نزنیم .چه بساکه کتک مفصلی بخوریم!

بگذریم من کلا همیشه مراعات میکنم البته میدونم چون خجالت میکشم خودمو با کلمهی مراعات قانع میکنم.مثلا توی گوشیم 2تا پوشه برای آهنگ دارم اوناییکه میتونم توجمع گوش بدم که نصفش چرتوپرته.

واون پوشه ایکه اهنگای دلخواهمه وبا هندزفری گوش میدم و کلا پیش کسی پلی نمیکنم اما امروز که حموم رفته بودم جوگیر شدم و اون پوشه رو پلی کردم لذت هیجان آوری داشت.که قبلا این مدلیشو تجربه نکرده بودم درضمن امیدورام که اینقدر خزئبلات ننویسم توسال جدید برنامه های جدیدی دارم که سعی میکنم کم کم براتون بگم چند مدته کلاس میرم کلاسی که بهونه ی منو برای سر کار فتن از بین میبره کلاسی مربوط به درسیکه خوندم ومیتونه منوبه این وادار کنه تا هرآگهی ای که میبینم ازش سرسری رد نشم وبخوام بخونمش رشاید شرایط مناسبی باشه که بتونم اقدام کنم واز این عنوان شغل:بیکار فرار کنم...

راستی درمورد بچه ام توی ادامه مطلب مینویسم

 


خوب همین امروز بود البته  یه ساعت خاص یعنی بامداد همین امروز حدود ساعت 12.5فکر کنم بود دقیقا دوسال ازش میگذره و بچه ام وارد سه سالگی میشه یعنی 2سالش تموم شدو من با افتخار میتونم بگم این بچه محرم تمامی دست نوشته های من و فرزندی است که من هرگز نخواهم داشت منظورم همین وبلاگه همین وبلاگی که با دقت خاصی انتخابش کردم تا زمانیکه بیماری خاصی یا حادثه ی خاصی این وبلاگو از یادم نبره یاسد بیامو هرچه میخواهد دل تنگم بگویم

امروز میخوام درباره ی یه چیزی بگم که بعضیا به خاطرش تحت فشارن بعضی به خاطرش خیلی تلاش میکنن وبعضیام به خاطرش پشیمونن یعنی ازدواج

من اصولا از این عمل خدا پسندانه وخلق خداپسندانه خوشم نمیاد و فکر نکنم اگه تا18سال آینده به کشورش سفر نتونم بکنم وشرایطش مهیا نشه که با اون ازدواج کنم .انتظار ندارم که بتونم باکس دیگه ای ین کاروانجام بدم .خوب دلیلای مزخرف زیادی دارم اما مهمترینش این ضربالمثله که برای من  شعاره:

~~~~~~~سری که درد نمیکنه دستمال نمیبند~~~~~~~~~

البته شاید درواقع خیلیا ازم ناامید بشن ودلسرد وازم بدشون بیاد حتی شماییکه داری این ملطلبو میخونی اما حقیقتی بیش نیست بعدن میام ادامه میدم 



تاريخ : جمعه ٩ فروردین ۱۳٩٢ | ٧:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر افلاکیان | نظرات ()
  • ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای