یه شاگردی دارم که باهاش ریاضیات کار میکنم و باهامون نسبت نزدیکی دارن و هر هفته یه غروب میرمو شب میمونم وصبح میام خونه.این شاگردم یه ننه داره که آلزایمر داره. از بخت بد من سه شنبه ی اواسط اسفند ماه بود که ننه مرضیه اونروز خونه شاگردم بود و منم اونشب پشت نتشون بودمو میخواستم تا صبح بیدار باشم. اما ازبس باپسره سروکله زدمو خسته شدم تصمیم گرفتم تا 3بخوابمو بعدش پاشم سه ربع  بیدار شدم دیدم توی اون هوای گرم که حتی من با زیرپوش نمیتونستم تحمل کنم این ننه امد توی حال وپتو رو کشید روی شاگردمو رفت.منم لپ تاپمو روشن کردم وبا وایرلسشون کانکت شدم  سر یک ربع بود که ننه اومدو پتوییکه شاگردم کنار داده بودو انداخت روش ورفت حدود بیست دقیقه  دیگه دوباره ودوباه اومدو رفت کلا یه اوضاعی شد. نزدیک 4وخوردی اومدو عمود بر قبله قامت بستو نماز خوندو رفت.بعد از چند دقیقه دوباره اومدو رفت بعد دوباره که اومددیدم باهام فارسی صحبت میکنه اونم ننه ی بیسواد 86ساله ی شاگردم.میگفت: من باید برم کوچه ی فلان خونم اینجا سرده و.....

گفتم ننه برو بگیر بخواب برو برو ... و رفتش آقا تا صبح جون به لبمون کرد وخلاصه ساعت 5شاگردمو بیدار کرد چون داشت لحافشو جمع نیکرد درحالی که بیچاره هنوز توی لحافش بود البته وقتی دید نمیتونه یکسره بلند کنه تصمیم گرفت پتو رو بگیره که فهمید نوه اش توی لحافه ونوه اش هم فهمید که بیدار شده به دلایلی.

این تقریبا با تخمین 85الی 90 درصد واقعیت اون شب بود.

وقتی از پسر ننه پرسیدم گفت دیشب شب خوبی بود بعضی شبل بیچارمون میکنه .تورو که اذیت نکرد باید ببینی چه کارا که نمیکنه.مثلا ساعت 5.40 دقیقه داشت چایی درست میکرد.اونم جاییکه کسی زودتر از 9 بیدار نمیشه!!

یه چیزی ننه های شمال اوناییکه بیسوادن به زبون محلی صحبت میکنن مگه اینکه زیاد سریالای تلوزیونی ببینن و بتونن چند تا جمله شکسته فارسی طبری صحبت کنن.

خلاصه اگه از همون موقعیکه طرف سوتی داد ببرنش آزمایش بده شاید با قرصیکه دونه ای 1000تومن هست بشه اون ننه یا پدر بزرگو حفظ کرد تا آلزایمرش کامل بشه و قرصش بشه بسته ای 200 تا300 هزار تومن و خانواده رو دچار یک وظیفه ی سنگین نگهدارای از بیماریکه سالم نیست اما فکر میکنه مثلا 25 سالشه میاد میره میدوه وکارایی میکنه تکراری ترینشونم اینه که میگه من گرسنمه یا خودشو به بیماری میزنه در حالی که جسما کاملا سالمه یا برعکس خودشو به سلامتی میزنه در حالی که جسما بیماره مثلا سرمانخورده اما میگه دارم یا مثلا همه میدونن مشکل دیسک کمر داره اما خودش میگه من هیچیم نیست واصرار داره اون وسیله ی سنگسنو بلند کنه! خدا نگهدار.



تاريخ : دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٢ | ٧:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر افلاکیان | نظرات ()
  • ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای