اگه قرارباشه توی تمام بستگان درجه دومم یه نفرو انتخاب کنم اون محمد علی هستش حتی اگه بین خودمو تمام بستگان درجه دومم بخوام یه نفرو انتخاب کنم بازم محمد علی  انتخابم هستش

 

یه پسر دایی دارم که تو 3سالگی مادرش فوت کرد.

و از من 2سال بزرگتره البته داییم دوباره ازدواج کرد و الان 7ساله که داییم فوت شده. خلاصه بگذریم از6سالگیم یا قبلش هرسال کل تابستونو میومد خونمون و پیش ما بود منم عمیقا عاشقش بودم چون خوب بود وهست.

یادمه کلاس اول ابتداییم که تموم شد از تابستونش برادرم بهم یاد داد تا پولامو جمع کنم تا بتونم آتاری بخرم دقیقا یادمه اون موقع ما بهش میگفتیم گز الانم میگیم گز 30 تومن بود و تخمه 50 تومن وگز گنده هم 60 تومن یادمه کل اون سال تحصیلی همراهم نون بردمو خوردم و برای خودم گز نگرفتم تا تابستون بعد از کلاس دوم پولم برای خرید آتاری کافی شد و گرفتیم پسر داییم محمد علی هم که اومد نور علی نور شد ومن در نهایت لذت از زندگیم به سر میبردم0

یادمه که قارچ ((ماریو))بدجور زیاد بازی میکردیم و فکر کنم یکی دوماه از تابستوناول ابتدایی گذشته بود یعنی دوم ابتدایی بودم یعنی آبان یا آذر ماه بود یه روز توسینم احساش خفگی بهم دست داد که نمیدونستم چیکار کنم رفتم پیش مادرم داشت غذا میپخت اما بازم نتونستم بهش بگم و بغض گلومو گرفت و تا چند دقیقه رفتمو به جاهاییکه منو محمد علی و برادرم بازی میکردیم سر میزدم بااینکه اشک توچشام حلقه زده بود اما روصورتم جاری نمیشد از اون به بعد هر چند ماه که محمد علی رو نمیدیدم تو سینم احساس خفگی داشتم و کم کم فهمیدم که دلم براش تنگ میشه گذشتو گذشت تا محمد علی رفت راهنمایی آخرش نفهمیدم خودش خجالت میکشید بیاد اینجا یا داییم نذاشت تابستونا بیاد یا نامداریش جلوی اینجا اومدنشو گرفت خلاصه همین نیومدن اینجا باعث شد که کلی روحیه اش عوض بشه یادمه راهنمایی که رفتم اون سوم بود و هر چند روز یکبار میبردنش سر صف و بابت نمرات درخشانش کتکش میزدن یا به هر حال نشونش میدادن اما من هر زنگ که میدیدمش ازبیست گرفتنام براش میگفتم حتی یادمه بعضی روزا3تا بیست میگرفتمو بهش میگفتم خوب اونموقع ها هنوز خوبی وخلوص توش موج میزد و من یادمه سوم راهنمایی که بودم  چون بد شده بودم بهس یه چیز ناشایست گفتم یادمه قرمز سد وآبرومو بردوزمان گذشت وبرعکس شد! تا اینکه تااینکه رفت سربازی  بعد از چند ماه دیدمش یه جایی سرکاربودم اومد  پیشم و حالا همون چیزه ناشایستو اون ازم درخواست کرد!!  بعد از چند دقیقه زر زدن ازم سیگار خواست آخه اون موقع مغازه وای میستادم. منم بهش ندادم اما اومد گرفت وپولشو داد

توی مطالب قبلیم از بد بودنام گفتم از ابله بودنام.

همون موقع که داییم فوت کرد  همون موقع هنوزم سربازیش تموم نشده بود ومنم سر دخل بودم صاحب مغازه رفته بود مسافرت ومنم نمیتونستم برم تشیع جنازه ی داییم چون امانتدار بودم وکلی شیر پلاستسکس دولتی بود که خراب میشد چون یخچالش جا نمیگرفت توی یونولیت بایستی نگهش میداشتیم خلاصه نرفتم فرداشم نرفتم کلا تا بیاد شد ششم داییم وقتی رفتم بد ترین متلکو از پسر خالم که 3سال ازم بزرگتره شنیدم و کینه اش هنوزم ته دلم مونده بهم گفت داییت یک هفتس فوت کرده تا الان کجا بودی0

خوب درسته من بد کرده بودم و بهانه ام کافی نبود که چون امانتدار بودم نباید مغازه رو تعطیل میکردم کسی هم نبود بهش بسپرم دئم دبیرستانو تموم کرده بودم و آدمی رو نمیشناختم که بتونم دخلو بهش بسپرم. خلاصه  سربازیش که تموم شد بعضیا میگفتن معتاد شده البته میدونم قلیون میکشه سال تا سالم خونه ما نمیاد منم نمیرم چند باری دیدمش و به نظر نمیومد که معتاد باشه اما هنوزم دلم براش تنگ میشه برای کاراش برای حرفاش برای برادریهاییکه در حقم میکرد برای شیطنتاییکه میکرد و حقو همیشه به برادرم میداد .....0



تاريخ : پنجشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر افلاکیان | نظرات ()
  • ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای