دلیل آدرس وبلاگم

سلام راستش دیشب مجبور شدم برای تنظیم لوازم صوتی برم مسجد یه خانمی فوت شده بودند . دم در کلی از پسراش ایستاده بودن با 4 تاشون دست دادمو رفتم داخل . موقع برگشتن دم پاییم نبود صبر کردم یکیشون گفت نیما رفته دنبال چیزی احتمالا اون ژوشیده . راست می گفتن پای نیما بود اوند گفتم خسته نباشی و اومدم.تازه چند دقیقه پیش یادم اومد نیما رو البته اینی که من دیدمو اصلا نشناختمم الانم قیافه دیشبشو یادم نمیاد چون اصلا دقت نکردم. اما نیمای من همونی که 11 سال پیش هم بازیم بود و به شهر مهاجرت کردن .باورم نمی شد نشناسمش. اونقدری دلتنگش بودم که اسم وبمو نیما گذاشتم .هر دوتاوبلاگم.اونوقت یه جمله تمسخر آمیز  بهش گفتمو اومدمبه درک نشناختمش. چه بزرگ شده بود ...

/ 2 نظر / 5 بازدید
میلاد

واااییییی چ جالب !!!!!! کسی ک اسم وبلاگت ب اسمشه رو نشناسی. بخاطر 11 سال دوری !!! [خنده] خوشم.زندگی جالبی داری واقعا ....

ندا

هستند انسان هایی که از هزاران حرف شما هیچ یک را نمی فهمند و هستند کسانی که بی آنکه کلمه ای بگویید درکتان خواهند کرد...