حداقل تو دیگر شماتتم نمیکردی

استاد که خفتم کرد آخ نگفتم. جز در این وبلاگ. استرسم را زود کنترل کردم.

اما . او مواخذه ام کرد.  هر چه جلوتر می روم بیشتر ناراحت میشوم. انگار فقط مانده دستی از غیب برون آید و گلومو اونقدر فشاربده که راحت بشم. فقط همین مونده.

صبح از بس چند روز بود که سرم شلوغ بود و نه خواب درست وحسابی داشتم و نه ذهنی آزاد تصمیم گرفتم برم حموم. قفسه سینم تیر می کشید نمیدونستم چی کار کنم  زودی خودمو شستم  واومدم بیرون یه مقدارسرچ کردم در مورد قلب اینا اخرشم چیزی نفهمیدم یعنی اینقدر همه حرفاشون قاطی میشه که نمیشه فهمید ادم سالمه . مریضه کلیش هست جیگرش هست یا قلبش.

خلاصه یه مشت نفهم جمع شدن خواستن منو بفهمونن نشد که نشد.

درنتیجه از بس ناراحتم خودمو تحریم میکنم  به کارهایی بیشتراز ح توانم تا معلوم بشه کی مرده و کی فقط حرف میزنه.

حداقل تو دیگه شماتتم نمیکردی.میذاشتی یه شب مثه بچه ادم بدون گریه میخوابیدم.

 

 

یه سری از دوستام هستن که خیلی در حقشون کم لطفی کردم جواب نظراتشونو ندادم.

میدونم  میدونم. میفهمم.

اما یه سری مشکلای کاری و درسی و تحقیقاتی روم هوارشده نمیتونم کی به کی هست. ذهنم اونقدر در گیر میشه که تصمیم میگیرم تنبلی کنم و جواب ندم .بزارم سر فرصت.

مامانم میگه :

وچه بیکار آدم قبرستون کده.

میدونید دیگه یعنی چی که؟

منظورش اینه که کارتو نگو وقتی بیکارشدم انجام میدم.

ادم بیکار قبرستون هستش. بقیه سرشون شلوغه. کارتو همین الان انجام بده.

دیالوگ روی شیشه ی کمدم :

طوری زندگی کن که انگار اصلا وقت نداری ،

همه ی کارهایت را به فردا نینداز

/ 1 نظر / 10 بازدید
مهدی

[گل] [گل] [گل] [گل] [گل] سلام! وبلاگ «میعاد ملاقات با خدا» با تصاویر زیبا و مطالب جذاب درباره «نماز» در خدمت شماست.