سلامی دوباره

آن روز که به خودم اومدم  دیدم دلمم میخواد لحظه لحظه ی روزهای عمرم رو که خرابش کردمو بنویسم اما دلم نیومد گفتم پس اونایی که تلاش کردمو بنویسم بازم دیدم سخته گفتم بیخیال این دنیابشم که هجرش منو کشته هجری که وصالی نیست یا اگر هست برای من نیست باید بسوزمو دم نزنم باعشق اون گریه کنمن خنده کنم شاد باسم تیز باشم مرد باشم اما نگو که این دنیایی که نمیتونم توش نفس بکشم رو دوست دارم آره دنیایی که توتوش باشی هر کاری باهام بکنه دوسش دارم فقط تو زنده باش حالا با هر کی خواستی باش فقط قول بده که باشی تازه مطمئن باش تاز مانی که این کله کار میکن از خاطرم نمیری تازمانی که عذاب جهنمم تمام بشه از یادم نمیری تا زمانی که عذاب ها ی تو رو هنم تو جهنم  به جات بکشم از یادم نمیری اینو  اگه یه روز خودم برات خوندم آخه تو که فارسی بلد نیستی گلم (سارانیو) دوستت دارم برای همیشه تا زمانی که بفهمم بین ما  چی بوده توا ون گذشته  ای که شاید از هزار سال هم بیشتر بوده ولی قول که حتی اگر در آن زمان بهم خیانت کرده باشی حتی اگر جانم  را گرفته بوده باشی باز هم سر قول هایم هستم تو بمان وسالم باش  ا جاودان در خاطر من

/ 4 نظر / 3 بازدید
زینب جووون

ممنون[تایید]دعا کن بتونم طاقت بیارم و جا نزنم ممنوم که بهم امیدواری دادی زیبا نوشتی[چشمک]

یا لطیف

سلام.ممنون از حضورتون و همچنین نظر عالیتون[گل] همه دنیا هم که دلشون گرفته!... ای بابا[ناراحت]

مخمل

اشک همیشه بی صداست واسه همین بهترین راه واسه خالی کردن غم قلمبه شده تو گلو ِ،خودتی و خودش!

سی سی

امیر جون وبلاگ قشنگی داری لینکیدمت