به درجه ای از عرفان رسیدم که

به درجه ای از عرفان رسیدم که میرم وسط باغمون صدای گوسفند درمیارم.

 

راستش هم زمینمون و هم باغی که اجاره کردیم کلا همسایه دیواربه دیوارش چوپان هستند و صدای به به شون گوش فلک روپر میکنه.درنتیجه ما هم درجات عرفان به به رو طی کردیم و مانند یک گوسفند ( بچه-((به به یی(((ىره))))) یک ساله - گوسفند مسن-گوسفند نر - گوسفند ماده. انواع بز -انواع سگ ))‌صدا در میدهم در حد المپیک

 

امروز از بس کار کردم دیگه چشمام باز نمیشه .دارم میخابم.وگرنه میومدم مینوشتم...

/ 1 نظر / 15 بازدید
ندا

دنیا: بازی هایت را سرم در آوردی... گرفتنی ها را گرفتی... دادنی ها را ندادی... حسرت ها را کاشتی... زخم ها را زدی... دیگر بس است چ.ن چیزی نمانده بگذار بخوابم... محتاج یک خواب بی بیدارم!