سهم من از زندگی هیچی نبود+ بیست سال بعد من:

یاروهمسر نگرفتم که گرو ترم

توشدی مادرو من با همه پیری پسرم

 تو جگرگوشه همت شیر بریدی و هنوز

منه بیچاره همون عاشق خونین جگرم

پدرم گوهر خود را به زروسیم فروخت

پدرعشق بسوزد که درآمد پدرم

عشق وزآدگی وحسن وجوانی و هه هنر

عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

سیزده را همه عالم به در روز از شهر

من خودم سیزدهم کز همه عالم به درم

تابه دیوراش تازه کنم عهد قدیم

گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

تو از ان دگری رو که مرا یاد تو بس

 خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

از شکار دگران چشم ودلی دارم سیر

شیرم و جوی شغالان نبود آب خورم

 

/ 7 نظر / 19 بازدید
منم!!!!!

شاعر بودی و خبر نداشتیم؟؟؟؟ حالا از کجا معلوم تا 20 سال دیگه همچنان همین حس و داشته باشی.... شاید خدا خواست و هوای دلت تغییر کرد....

نیلوفر

سلام ممنونم از حضور و نظر دلگرم کننده ی شما مانا و مندگار باشید [گل][گل]

سحر

فاصله تان را با آدم ها رعایت کنید؛ آدم ها یکدفه می زنند روی ترمز؛ و آن وقت شما مقصری …! [گریه]

منم!!!!!

الان بیا امتحان کن... میتونی بخونی....

ندا

این روزها همه آدمها درد دارند... درد پول... درد عشق... درد تنهایی... این روزها چقدر یادمان می رود زندگی کنیم!

هم اتاقي

تو رو خدا انقدر نااميدانه ننويس[نگران]

سحر

سلام خوبی من ودوستم یه وبلاگ گروهی ساختیم خوشهال میشم بهمون سربزنی[لبخند]http://aida-sahar.blogfa.com/