دریابیدم +کاش می شد

سعی می کردم توی زندگیم کاش می شد نگم و ختی توی فکرام و حتی توی شعرام یا دست نوشته هام و وب نوشته هام ولی خوب پیش اومده بگم. اما امشب دیگه خودم قطع امید کردم نمی دونم از نوشتن صرفنظر کنم یا نه چون همه دوستای مجازیم از این مطلب ناراحت میشن. دیشب حدود 12ونیم بود مثله همیشه رو به سقف دراز کشیده بودم و بودن متکا مثله همیشه قبل خواب ذکر می گفتم و در حال قران خوندن بودم یه دفعه یه جسم سنگین رو روی سینه وکم کم تمام بدنم حس کردم که بعد از چند لحظه این سنگینی سراسر بدنمو گرفت یعنی الان که دارم تایپ می کنم احساس میکنم از کت و کول افتادم امروز صبحم اصلا نمی خواستم برم سر کا ولی هر جوری بود رفتم دیشبم تا نصفه شب حالم بد بود .نمی دونم چی بود که رفته توی تنم. فکر می کنم باید جن باشه .وقتی راه میرم فکر میکنم حدود 170-180 کیلو وزن دارم ودستام وتمام بدنم سنگین تر شدند و درون بدنم یه حسی هست مثله این که باد جریان داره و می وزه از داغی می سوزم چشمام بی خودی هی پلک می زنن. اصلا افتضاحم .امروز یه دوست صمیمیم گفتم تا برام پرس جو کنه من خودم که غیر از شما بچه های مجازی به کسی چیزی نگفتم . هنوزم دنبال پیدا کردن عملی هستم که همون جایی هست که کارم میلنگه امروز هم کلا ناراحت بودم و عصبی و سنگین الانم که اینجا واقعا هوا خنکه عرق روی پیشونیم جمع شده. نه تب ندارم.دروغم نمیگم .توهمم نزدم.دیگه دارم به حال خودم گریه میکنم و به نظر میرسه که دارم به مرگ فکر میکنم مطمئن باشین نمیذارم بی آبرویی از این تن سر بزنه حتی اگه به مردنم راضی بشم نمیذارم خبطی انجام بده

داشتم میگفتم .الان که احساساتم همه با هم قاطی شده وعلی رقم تنظیم بودن همه چیزهام توی آزمایشی که گرفتم .باید بگم یکی از نشانه هاداشتن دردی هست که پزشکان از مداواش عاجزند وواقعا واقعا پیش این دو تا دکتری که رفتم هیچکدومشون نگفتن چم هست!! البته من در موردجن صحبت نکردم وعلایممو گفتم. خلاصه اگه یه مدت این وبلاگ سوت کور شد. اگه بهتون چیزی گفتم که درست نبوده اگه رنجیده خاطرتون کردم اگه باورهاتونو خدشه دار کردم حلالم کنید.یک فرسوده ذهن که دارد روانی می شوداما می خواستم آرزوهای الانم با این حال نزارمو براتون بگم این که اصلا حالم مناسب نیست بماند. دوست داشتم ای کاش هایم تبدیل به واقعیت میشد حد اقل در این زمان محدود که حس می کنم دلم می خواست حد اقل یک صبح با صدای گرم او بیدار میشدم همان کسی که مدت ها دوستش دارم نه در دسترس من هست ونه در فرهنگ اجتماعی ما زندگی می کند ونه در فرهنگ جغرافیایی ما . همان کسی که عاشقش هستم و دست از عشق یک در  یک میلیاردم بر نخواهم داشت . دوست داشتم با او صحبت می کردم و می تووانستم همه ی خنده های دنیا را بر روی صورتش جمع کنم . دوست داشتم درد ها را از خانواده ام دور کنم حد اقل بیماری های جسمی و روحی رو از خانواده ی عزیز تر از جانم دور می کردم . دوست داشتم کسی شب بر بالین گرسنگی اشک نریزد و ای کاش زودتر می آمدی تا حضورت را درک کنم تا به چشک ببینم که در دنیا عدلت فراگیر شده والان که اشک هایم جاری است وشما باور نمی کنید از هیچ کدام از کارهایی که در طی این 23 سال و چند ماه کرده ام پشیمان نیستم جز یک مورد که قبلا در قسمت 24سوال وپاسخ بهش پرداختم و بسی خوشحالم که در دنیای واقعی تا توانستم گره گشا بودم و خنده بر لبان دوست وآشنا نقش بست از بودن در کنار من .ادعای گوله نمک بودن نمی کنم اصلا هم این طوری نیستم اما در جای خودش چنان تفریحی برای سایرین به پا خواهم کرد تا هیچوقت مرا فراموش نکنند ووقتی در تشیع جنازه ام حضور پیدا کردند به جای اشک یاد جوک هایم بیفتند وقاه قاه بخندندتا دمی از این زندگیس که شب وروزش با سگ دو زدن گذشت رو بهشون شیرین کنم البته این ها به خاطر بیماریهست که نمی دانم بشری هست یا خیر مقصر منم یا خیر و عذاب است یا آزمایش .یکی ازاساتید عزیزم در کلاس  سر کلاس دعا می کرد خدایا از من امتحان سخت نگیری. اینم از امتحان من که اولین امتحانی هست که  سخت مردود شدم.بازم ببخشیدتم که باهاتون روراست بودمو چاخان نکردم  .

 

 

/ 1 نظر / 13 بازدید
منم!!!!!

دیگه به پشت نخواب! همیشه به پهلوی راست بخواب.... انقدر بهش فکر نکن.... سعی کن از خودت دورش کنی..... هیچ وقت ناامید نشو.... به مرگ فکر نکن.... فقط از این زاویه به مرگ فکر کن که مرگی هم وجود داره.... اون دنیایی هم هست پس نباید بد باشی... نباید اشتباه کنی.... میدونم الان وضعیت سختی و میگذرونی و پیش خودت میگی چه خوش خیاله .... راحت شبا میخوابه... بعد میاد واسه من سخنرانی میکنه..... ولی حرفهامو گوش کن.... سعی کن مثل این حرفهای من خوش بینانه به همه چی نگاه کنی.... از کجا میدونی مردود شدی؟؟؟ اصلا از کجا میدونی امتحانت تموم شده که نمره قبولی یا مردودیت اومده..... تو خوبی... جوونی.... کلی آینده داری.... خدا هم خیلی دوست داره.... میگن ایکاش و کاشتیم در نیومد.... ولی خدارو چه دیدی؟ شاید این سری دراومد!!![لبخند]