حرومی ها حمله کردن! یه اصلاح خیلی قدیمی

سلام شبتون به خیر دوستای عزیزم

همین الان از حیاطمون اومدم خونه. رفته بودم دس به آب نیشخند ببخشید میخوام که توی شرایط ذهنی باشید

به بالا تر که نگاه کردم برف ها طی یک عملیات رقاصانه به سمت نوری که از تیر برق دم دروازمون هست تو چشم میزد

خیلی جذاب بود

باز وقتی خواستم دم پایی بپوشم و برم حیاط برف های اب شده ی کفه ی دمپایی کفریم کرد

خیلی لذت بخش بود دوست داشتم عکس میگرفتم از برفی که توی حیاطمون نشسته.

میدونم بیشتراتون امروز برفو دیدید. اما من صبح که پاشدم اینجا برف می بارید. یعنی مطمئنم از بیشتر نقاط مازندران زودتر تر

بگذریم بازم دلم هوای کارتن خوابی رو کرده که باید تا صبح توی این بارون وبرف قاطی شده توی یه کنج توی یه خرابه خودشو جمع وجورکنه وبخوابه. هیچی . اصلا کلا فاز منفیم من میدونم

زندگی بهم یاد داده همیشه خوشبین نباشم. اون روی سکه رو هم ببینم البته نمیگم خیلی تیزم. ولی یه مقدار که تیز هستم. ها ها؟

دیشب اصلا خوب نخوابیدم .

از شبای بارونی وبرفی وبورانی متنفرم

شبایی که سروصدا زیاد باشه نمیتونم بخوابم. صدای طبیعت مخصوصا

خلاصه صبح باید میرفتم ساری امتحان غوه غزائیه ، اصلا دلم نمیخواست پاشم.

برف هنوز شروع نشده بود . باد میزد اونقدر که درب اتاقمو به صدا درمیاورد.

پاشدم

ع که هی

 برق نیست که چه طوری لباس بپوشم. کی توی این سرما میره حیاط دس به آب ووضو و... عمرا برم پایین

یه نیم ساعت گوشیمو عقب انداختم بعدش ده دقیقه بعدش ده دقیقه

خلاصه اینقدر زدم تا روز شد شیشو چلو پنج بود که رفتم حیاطو برگشتم .دیگه سرمای اب به تک تک استخون های تنم نفوذ کرده بود .

خلاصه بدون صبحانه اومدم بیرون هفتو ربع بود رفتم سوپری محلمون که همیشه نامبر وان من میره اونجا.

یه ادامس ودوتا کلوچه و یه اب معدنی ویه پاکت شیر  و یه بیسکوئیت ساقه طلائی گرفتم

ادامس موزی داشت. هر چی دنبال چیز بهتری گشتم نبود. موزی تو ذوق میزنه. فک ادم رو میاره پایین

 اومدم  از مغازه بیرون دیدم برف میباره

 از دهمون راه افتادم تا تهش رفتم همونجائی که میشه ماشین سوار شد . اما روز جمعه و خبری از ماشین توی کمربندی نیست

وقتی کامیون از کنار ادم رد میشه وقتی توی کمربندی ایستادی توی سرمای صبح ادم حاضره به خودش فحش بده که چرا ماشین نداره.

از این هم بدتراین که تابرسم سر خیابون برف ها کج میباریدن وچترفقط بالاتنمو میتونست پوشش بده . کل شلوارم خیس شده بود خیس برف.

به هویی یکی از هم محلی هام که شهر میشینه از توی خیابون محلمون پیچید جلوم و  ایستاد . سوارشدم و رفتم ترمینال ورفتم ساری و امتحان دادم وبرگشتم. از میدون امام تا میدون امام روبا همکلاسیم بودم. کسی که خودم ثبت نامش کرده بودم به اصرارمن چون سربازی رفته بود .

خلاصه برگشتم میدون کنار ترمنیال ورفتم جائی وبرگشتم خونه

.من همیشه همیشه هر جائی که میرم کلی بارو بندیل همراهمه دستکشو کلاه وشال و کاپشن وژاکت وخلاصه ریسک نمیکنم.

اینا رو برای خودم هم نوشتم. که یه روزی استخدام شدم. یادم نره .

(احتمالش در حد صفر هست. غیراز ریاضی وادبیات)!!! بقیه رو یا علی مدد پر کردیم پلکانی و...نیشخند

 

فردا غروب نوشت :

اومدم پستمو سر بزنم دیدم نه تنها آپ نشده بلکه قسمت حرومی ها حمله کردن هم سیو نشده . بگذریم

توی دوران قدیم وقتی یه نفر میدید که یه عده راهزن دارن میان طرف کاروان یا دهشون. داد میزدن حرومی ها حمله کردن تا مردم برم قایم شدن و....

خلاصه الان که برف میباره طوری شال میبندم که نگو

هر کی هم محکم روی صورتش شال داشته باشه توی دلم میگم حرومی ها حمله کردن .....نیشخند

 

 

/ 3 نظر / 15 بازدید
باجه (سیستم افزایش بازدید)

با سلام وبلاگ خوب و قشنگی دارید و پست های خوبی میزارید اگه خواستید امار بازدید وبلاگتون رو افزایش بدید به ما سر بزنید http://rank.bajeagahi.ir/guide.php

باجه (سیستم افزایش بازدید)

با سلام وبلاگ خوب و قشنگی دارید و پست های خوبی میزارید اگه خواستید امار بازدید وبلاگتون رو افزایش بدید به ما سر بزنید http://rank.bajeagahi.ir/guide.php

میلاد

داداش عصبی بودم [ناراحت] از یه نفر خیلی دلخور بودم قاطی کردم یه چیزی نوشتم تو به بزرگیت ببخش[گل]