امیر نیما به ساری می رود 2

سلام امیدوارم خوب باشید امروز رفتنی 4 تا مسافر مرد بودیم. و

 من برخلاف میلم عقب نشستم و دو نفر دیگه هم دست راستم

 بودن که گرفتن خوابیدن اما من گوشی آجی دستم بود و با

 

هدفونم آهنگ گوش میکردم ولومشم های کرده بودم راننده بیچاره

 همه خوابیده بودن منم خوابم گرفت معلوم نبود واسه کی داره رانندگی میکنه  .رفتم اداره بوغ مرکزی رفتم

 طبقه یک اتاق مدیر نه خودش بود نه رئیس دفترش کلی بگرد

بگرد گفتن ببر اتاق فلانی وفلانی اونام نبودن بعد کلی گشتو گذار

 خسته شدم  و مدارکو گذاشتم روی میز رئیس دفترش و نامه

نوشتم و راه افتادم به سمت دیارمون یه خانم جلوی خطی

 نشسته بودویه دختر خانم هم عقب منم که سوار شدم راننده

 گفت درو ببندیم بریم یعنی سه نفره مثله هفته ی قبل خواست

 م ازش بپرسم که دور میدون ایستاد و یه خانمی رو سوار کرد

 منم مجبور شدم پیاده بشم و بعد دوباره سوار بشم و به خودم

 سخت بگیرم تا قائم شر که پیاده شد. یعنی رانندمون تا برسیم

 4 بار مسافر زد وپیاده کرد . البته خوشبختانه بقیه مرد بودن . از

 این لحاظ زیاد اذیت نشدم که هی پیاده بشم اما یکیشون غول

 بودا بیشتر از صدو سی کیلو منم اولش هول کردم اومدم جابه جا

 بشم که اینو جا بدیم به دختره برخورد کردم اما سریع برگشتم و

 درواقع این غول بیابونی ومن یه طرف و دختره یه طرف تاکسی

 بود .خلاصه له شدم رفت. راننده هم توی کمربندی قائمشهر به

 بابل بعد این که طرف بوق بوق بوق زدو رفت .گازشو گرفتو رسید

 به طرف و بهش چرتو پرت گفت بعدش توی ماشین شروع کرد دو

سه تا فحش ناموسی به طرف داد یعنی من از خجالت آب شدم

 پیش زن ودختر مردم چه چیزا که نگفت...

برگشتم و اومدم خونه بعداز ظهرم رفتیم باغ وجین بعدنشم اومدم

 نت ...خستم بدجور می خوام زودتر بخوابم .ببخشید اگه زیادی زر

 زدمو مطلب مفیدی نداشت خاطره هست دیگه.

/ 0 نظر / 9 بازدید