وقتی سفره خالی باشد

شاید یه لحظه فرصتی لحظه مجالمون بده

                                                  گفتنی رو باید بگم لحظه اگه امون بده

احساس می کنم کل مطالبم شده درد شده آه وناله شده مرض .احساس می کنم ننویسم بهتره. رفتم دکتر . گفت برو پیش متخصص مغز واعصاب . زودتر هم برو. موندم به بقیه بکم یانه. تا الان که نگفتم . سعی می کنم نگم .و ببینیم چی میشه.ولی تاآخر هفته باید برم.

صحبت زیاد دارم برای گفتن اما ترجیح میدم سکوت کنم . نه برای اینکه تنبلی کنم. نه برای اینکه کم تربدونین تا حداقل ذهنتون در گیر مشکلای من نشه.به اینجا که میرسه دیگه نمی تونم خودمو نگه درام:

 

خداخدا کردم که این بار منو نبینه اون نگاهت توی دل خیمه نشستم گلا اومدن توی راهت

یا به اینجا میرسه:

دونه دونه یار از سپاهت مثله کبوتر پر میگیره  میگه داری تنها میمونی خدا تورو از من نگیره

یعنی کلا گر میگیرم این مداحی رو گوش میدم.

امروز اونقدر سرم شلوغ شد که مجبور شدم کارا رو نصفه ول کنم و تعطیل کنم .

راستی چهارشنبه پنجره دفترو باز گذاشتم . وقتی داشتم درو می بستم .  پنجشبه هم که دنبال اوامر مدیر بودیم دیر تر از بقیه رسیدم . کلا پنجشنبه هم که دنبال اوامر مدیر بودیم دیر تر از بقیه رسیدم . کلا ضابع شدم رفتم .

دوس دارم حد اقل از دردام نگم . حد اقل امشب نگم. همین بس که قرص فشارمو  مجبور شدم دزشو بالا ببرم تا بتونم یه مقدار عادی تر ...

 

اما در مورد سفره. همیشه شنیدم سفره ی خالی اما همیشه سفرمون چند رنگ بوده . درسته نظام سرمایه داری نیستیم اما همیشه چند رنگ بوده. خلاصه  بابام یه دوست داره تکیه کلامش اینه فلانی تو هنوز سفره خالی ندیدی که فکر میکنی این نظام مشکل داره و...

بگذریم امشب سر افطاری بعد اینکه هممون کامل سیر شدیم مخصوصا ممن که همیشه آخر میشم ومنم کنار دیگ آب گوشت بودم وعلی رقم تخمین ها که نصفمون آب گوشت نمی خوردیم فقط یه نفر آبگوشت نخواست که اونم وقتی من سیر شده بودم گفت برام آب گوشت پر ملات بریزیا. نگاش کردم .اصلا یادم نمیومد که آب گوشت خورده باشه تا الان!  خلاصه تو دیگ هی می گشتم همه چی بود جز ملات یه جورایی فقط آب آب گوشت بود. کلی تور انداختم و غلاب ماهی گیری تا تونستم جفت وجورش کنم. تونستم احساس مادری که سفرشون خالیه ودیگ خالی رو میذاره روی آتیش وهی هم میزنه تا بچه هاشو دل خوش کنه رو تونستم حس کنم . تونستم خجالت بکشم که چرا همش از زندگی مون ناراضی هستیم و یکیمون شکر گذار نیست .نمیشه از دهنمون الحمدالله رو شنید .تا به هم میرسیم گرونی رو میگیم .فقط از همه چیز صحبت میکنیم الا اون بالایی...

/ 5 نظر / 12 بازدید
asma

سلام...وب بسیار زیبایی دارید...اگه میشه به وب منم یه سری بزنید[لبخند][گل]

asma

http://asma1375.persianblog.ir/

میلاد

ایشالا همیشه سربلند باشی [لبخند] و همیشه برکت تو خونتون باشه [گل] راستی اون قضیه دکتر مغز و اعصاب حتما ب خانوادت بگو و پیگیری کن و حتما حتما برو منتظرم ببینم چی میکنی. نری ناراحت میشماااااا [منتظر]

منم!!!!!

عه! شما آب آبگوشت و از مخلفاتش جدا نمیکنین؟؟؟ کوبیده درست نمیکنین؟؟ یکی از دوستای خواهرم تهرانیه باور نمیکرد ما الان واسه افطاری آبگوشت میخوریم! به نظرت آبگوشت و کتلت و باهم نمیشه خورد؟؟؟

هم اتاقي

سلام چند روزيه مريض بودم نشد سربزنم.دكتر رو حتما برو پشت گوش نندازي ها.اتفاقا منم امروز كه با كلي آرامش مراسم تحليف رييس جمهور انجام شد به اين فكر مي كردم كه چقدر ما ايراني ها ناشكريم به خاطر اين همه آرامش...