رئیس جمهور

فکر میکنم باید تلاش زیادی بکنم .

فکر میکنم اینکه یه مومن حرفش تو ادمای دیگه تاثیر نمیذاره دلیلش چیزای زیادیه.

یاد صحبت اما م حسین یا لشکر دشمن میفتم ( چیزی که توذهنم هست )(( کپی پیست نکردم ))توی شب تاسوعا که بهشون میگه من میدونم شما چرا حرف منو قبول نمیکنید. غذای حرام نمیذاره حرفای منو بفهمید.

ما ادما چند تا دلیل داره که مومن نمیمونیم. مومن نیستیم . مومن که دیدیم انگار یه موجود دیگه دیدیم. یاد کی میفتم ؟ یاد رسوایی میفتم  واکبر عبدی. مومن بود دیگه .نبود؟

 من خودم چی؟

شاید بیشتراز صد ساعت - نفر.

یعنی برای صد نفر هر کدوم یک ساعت .یا مثلا 10 نفر هر کردوم 10 ساعت صحبت کردم و سعی کردم چیزای خوب دینی بهشون یاد بدم. اخرش چی ؟

هیچ  تاثیری نداشت. دلیلش؟

میگن عالم بی عمل.

اما از این مطمئنم که همش برای من نیست.

فکر میکنم گوشت حرام .غذای حرام خیلی تاثیر داره. باعث میشه که هر  چی بگی هیچ تاثیری نداشته باشه.

همش گردن من نیست. اما منم  حتما خوب نیستم وگرنه حرفم اینقدر بی تاثیر نبود. کم کم دلسرد شدم.

فکر میکنم که دلسردی کار بدیه.

فکر میکنم که یه رئیس جمهور هیچوقت نباید نسبت به مردمش دلسرد بشه.

فکر میکنم به درد ریاست جمهوری نمیخورم  چون . هر جایی که میرم بعد از یه مدتی همه دلسرد میشن. این وبلاگ و اون کلاسی که برگزار کردم.

کم کم دارم فکر میکنم یا من مشکل دارم.یا حرفام بی اهمیته یا ادمای زیادی که حرفام میشنون بعضیاشون دلشون از بدو سیاه بوده و نمیشه اصلاحشون کرد.

خدا ببشخه منو و امثال منو. خدا اخر وعاقبت همه مسلمین رو ختم به خیر کنه.

خدایا تا ما  مومن حقیقی نشدیم ما رو از دنیا نبر.

یه اخوندی بود توی فیلم سال70 محلمون دیدم میگفت :

خدایا مارو درنماز بمیران خدایا ما رو درنماز بمیران خدایا ما رو درنماز بمیران .بعدش میگفت :

خدایا ما را در  رکوع بمیران! ( اینطوری که با سر میریم تو مهر )‌؟

خدایا ما را در سجود بمیران  (خوب این خیلی حال میده )

خوب خدایا اگه کسی این متنو خوند کمک کن مثه من سیاه دل نشه. خدایا دوستت دارم ولی شرمندتم. خیلی کم باهات درد ودل میکنم. هر وقت دل ادمی شکست یادخداش میفته.

ما ادما خیلی بیوفاییم. نماز که میخونیم سرعادته. نماز که میخونیم سر اجباره. یکی نیست بگه که خدا رو باید بهتر دوست داشته باشی. بد رفتار میکنی با خودت وخدات. ما ادما هممون خودمون علامه دهر میدونیم. یه مدت نیومدم مطلب ننوشتم اما فکر میکنم هر ماه مطلب میذارم. دارم به این فکر میکنم که چی می شد که من بیشتراز خاطراتم می نوشتم ؟

مثلا دارم میگم. ببین فرض کن که من اتفاقایی که توی هر ترم برام میفتادو گفتم این ترم نگفتم :

اول از عشقم میگم. کسی که فکرمی کنم امشب دلم درد اومد.بابت حرکتی که شاید واقعا اونطوری نبوده باشه.

اون دوستام که قبلا بهم سر میزدن میدونن که شاید این عشق نوپاست و مشکلات زیادی در این راه داشتم وخواهم داشت. اما ازاین که بگذریم میخوام یکی دو تا سکانس بگم که دردم اومد. البته همه چیز که درست نیست؟ بعضی از برداشت ها توی لحظه ی کوتاه اشتباست اماتوی بلند مدت میبنی که برداشتت اشتب بوده.

1-یه سکانسی بود که یه کتابی که برا خودم گرفته بودم براش گرفته بودم .سریع بردم گذاشتم روی نیمکتش.

بعدن بهم گفت که کار خوبی نکردی. باید میگفتی فلانی کتاب برا خودم گرفتم برا شما هم گرفتم.

ازش عذر خواهی کردم . اما ایا واقع بخشید منو ؟ به همین سادگی که من می بخشمش؟

2-یه سکانسی بود که همین ماه آبان بود فکر کنم. یه استادی تاخیر داشت و... یه چند دیقه وقتمون ازاد بود اما نمیتونستیم جایی بریم یه هویی استاد میومد بد میشید.

بیشترا رفتیم سایت .یه سری هم کلاس موندن. یه سری معدود هم اومدن ورودی دانشکده صحبت البته یکی از بچه های همکلاسی که دوباره کنکور داده بود از شبانه رفته بود روزانه شعر بوغ. که من به معنای واقعی کلمه ازش متنفرم. اومده بود و ما باهاش احوال پرسی کردیم و زود جدا شدیم. و خیلی از بچه ها دید ورفت. اما یه صحنه دیدم که دو سه تا خانم دارن باهاش حرف میزنن. اینا همو یه عده معدود بودن. از جمله عشق ما. خلاصه اصلا خوشم نیومد....... به قول خودم دردم گرفت. احساس کردم که خیلی با این جو بیگانه هستم.

3- خیلی از این شبا حتما بوده که برعکسش اتفاق افتاده زود میخواستم بخوابم بهش گفتم خواب دارم خستم زودتر صحبتامون تموم کنیم برم بخوابم واین حرفا میدونم زیاد درست نیست. اما دروغ بگم بهتره ؟ مثلا مودمم خاموش کنم بگم نت قطع شد ؟ این که عشق نمیشه میشه دغل بازی

مشکل از اینجا شروع شد که امشب یه دفعه نتم قطع شد و دوباره تا وصل شه 5 شیش دقیه ای طول کشید. این وسط تلفنش زنگ خورد و گفت یه ربع دیگه میام. ومعذرت خواست. و اومد .نیم ساعت قبل تموم شدن چتمون هم گوشی من زنگ خوردو  5 شیش دقیقه ای طول کشید. چند بار بهم گفت برو بخواب !!! نمیدونم منظورش چی بود . داشت دکم میکرد یا نه .اما یه هویی احساس کردم که  سه چهاردقیقه چیزی نمیگه بهش گفتم اگه کار داری بگو مزاحمت نشم. اما فکر میکنم پای شخص دیگه ای درمیون بود. بدبختی من اینه که خیلی باید زحمت بکشم که در مورد یه نفر یه فکر بد به ذهنم خطور کنه . همیشه در مورد همه ی آدم ها ذهنیت مثبت دارم. اما این مورد رو نتونستم هضم بکنم. انگارمنتظر یه نفر باشی. همین که اومد بقیه رو بیخیال بشی .حس کردم که این مورد همون مورد بود یعنی عشقمون  یا یکی مشغول شد. حالا میتونه دخترخالش بوده باشه. من که نمیدونم کی بود.ولی یکی بود یه دعایی میکرد. که خدایا عشق ما رو از گزند حوادث حفظ کن.....بیخیال برم بخوابم شمام دعا کنید ادم شم....

 

/ 2 نظر / 9 بازدید
ملت بلاگ

با ياري حق تعالي و سپاس از تيم قدرتمند ملت بلاگ و به شکرانه سال اقتصاد و فرهنگ، با عزم ملي و جهاد مديريتي توانستيم با افتخار سرويسي در خور شأن ملت ايران در جهت هر چه شکوفا شدن فرهنگ غني و بي بديل فارسي زبانان در سراسر دنيا بنا نهيم و به خود مي باليم که ميزبان ملت ايران در امر وبلاگ نويسي هستيم.

lvdl

شما ک خیلی دیگه کم پیدایی...اینقدر دورو بر همه شلوغ شده که دیگه کسی ب وبلاگ توجهی نداره... ولی من اینجا رو به همه اون جدیدا ترجیح میدم.در مورد نظر هم،یکم دلخور شدم که همش یکطرفه بود....مهم نیست. در مورد پایان نامه تون هم،امیدوارم موفق باشید.فکر نمیکردم ارشد اینقدر کوتاه باشه...هنوز تو پروفایلتون ورودی ارشد نوشته...از صمیم قلب آرزوی موفقیتتون رو دارم.در پناه خدا