برگشت

سلام کردم کسی نشنید.

خداروشکر خوبم .

اونفدر سرم شلوغه که نه میرسم وبلاگو اپ کنم نه میرسم نظرارو جواب بدم.

یه مقداری از ایبن بابت از خودم بدم میاد که یه هویی غیب شدم.

همه چی ارومه هر هفته میرم دانشگا خوش میگذره هنوز پرسش های نمره دار ضشروع نشده که من قفل کنم.راحت اظهار نظر میکنم با اینکه از شاگرد اخرای کلاسم .

راستی کارناممون اومد. من شبانه علامه رو یه دونه پایین تر از اینجا زدم وگر نه قبول میشدم. حالا کم وکیف قضیه یادم نیست ولی فکر میکردم برعکس زدم ومطمئن بودم اول علامه بعد اینجا.

 اما ظاهر امر اول اینجا بعد علامه شده.

فرقشون تو این بود که اونجا ادامه تحصیل نمیتونستم بدم. ( محدودیت داشت)

اینجا میتونم.( اگه اساتید محترم بذارن)

رفته بودم کلاس 303 روی دویار نوشته بود

""دوستت دارم مدیریت صنعتی 88""

حس عجیبی داشت .کسی که جرئت کرده بود روی دیوار بنویسه تا به حال چیز این مدلی ندیده بودم توی این دانشگا.

فقط مشکل من مسیری هست که از دم در تا دانشکدم باید پیاده برم. یعنی یه رب من فقط دارم راه میرم...خیس عرق میرسم کلاس...

/ 6 نظر / 3 بازدید
هم اتاقي

حالا چون ما سرمون شلوغه شما نبايد به ما سر بزني؟؟!!!مبارك باشه اميدوارم سالي پراز موفقيت در انتظارتون باشه[گل]

منم!!!!!

سلام... چه عجب... فکر کردم کلا خونتو عوض کردی از اینجا رفتی.... علامه خودمونو میگی؟ نور؟؟ خداردشکر قبول نشدی... خراب بشه نور...[سبز]

asma

موفق باشی داداش... آپـــــــــــــــم[گل]

بارانه

سلام خوبی اومدم بگم تنها برگشت واستم پیغام گذاشته دوست داشتی برو بخون...

maryam

وای نه بخدا من تاحالا فیس بوکم نرفتم ببینم چه شکلیه[ناراحت]

تنها

الان حستو موقع پیاده روی درک کردم:| من هم یک ربع باید قدم بزنم تا برسم به دانشگاه:|