این داستان ادامه دارد؟

مشکل از اینجا شرو شد که دلک مغرور شد

عاشقی را سهل دانست و کمک مشحور شد

سلام .ما که عرضه شعر در کردن نداریم. بگذریم.

آقو ما اینا رو قبلنم گفتم که دوستش دارم و فقط وفقط به این فکر میکنم که خوشبختش کنم. اما خوشبختی همش به معنای ازواج نیست. درحال حاضر فکر میکنم بهترین نعمتی که میتونه خدا بهم بده . نامزده که ایشونه.یعنی اینکه همه چی محیا بشه تا بتونم تا دوسال دیگه ان شاء الله زمینه عروسی رو فراهم کنم.یعنی بتونم اونقدری پول جمع کنم که بتونم برای یه زندگی ساده قدمی بردارم.

اما خوب چند تا مسئله هست. که من دقیقا نمیدونم با هاش چه نسبتی دارم. دقیقا بارها گفتم که داداش منو صدا میزنه. واین بزرگترین مشکلیه که درآن واحد دارم از این هم بگذرم. هیچوقت با هم صحبت نمیکنیم. مثلا نهایت صحبتمون این طوری بوده :

خانم فلانی این کپی که گرفتید چقدر شده ؟

با اون کپی ای که دفعه قبل برام گرفتید یر به یر کردم.

خانم فلانی دستتون درد نکنه.

یعنی ازاین بلند تر مکلامه نداشتیم.

بعدش هم اینکه البته شده ساعت ها چت داشته باشیم و صحبت کنیم . اما نهایتش این شده که ایشون ارزوی خوشبختی برای ما کرده و ما هم ارزوی خوشبختی برای ایشون.که مثلا ایشون عروس بشن وازاین حرفا.

دیگه نتونستم جلو تر برم وبگم که چقدر دوستش دارم و کم کم کم کم زیادی عاشقش شدم.اما حس میکنم اگه من توی زمان نامناسبش که الانه پا پیش بزارم ممکنه هم این صحبتای معمولیمون قطع بشه و هم اینکه شکست عشقی بخورم وتوی این موقعیت سنگین درسی خرابکاری بکنم و از زندگیم عقب بیفتم. میخوام صبر کنم که شرایطم بهتر بشه بعد اقدام کنم.اما این شرایط تا تموم شدن درسم همینطور مزخرف میمونه.

از طرفی اگه بخوام دنبال کار نرم باید بشینم برای دکتری بخونم. همشون شدن معادله چند مجهولی که توی سرم میچرخن نتیجه اینکه بلاتکلیف موندم. یکی دوباری گفته که کسی رو دوست دارد.درنتیجه ما موندیم وحوضمون.و اتش گرفته ایم از اینکه نمیتوانیم قدمی بر داریم. فکر میکنم که به کمتراز ازدواج هیچ وقت فکر نکردم ونکنم اما اینکه اگه توی این مدت یه کیس مناسب برای ایشون پیش بیاد ومن چاره ای جز سکوت نداشته باشم تا ایشون خوشبخت بشه رو هم با سیخ شدن موهای بدنم ودردی تا استخون هام حس کردم اما وقتی استرس داری یکی مثه من قدم از قدم بر نمیداره.

صحبتا خیلی زیاده اما ترجیح میدم نگم. یه درد دل دیگه دارم که خیلی بده . نمیدونم چیکارش کنم.....

خیلی امروز حالم بده...

 خدایا یه صبری بده

. یه تیکه تحمل به قلبم بده.

دیگه نا ندارم از این دردها

، خدایا یه راهی برام باز کن.

خدایا یه سازی برام کوک کن.

برقصم بدونم چه ها میکنم.

 نه اینکه همش توی این با تلاق ،شب روز من دست وپا میزنم

خدایا نمیخوام بهشتی بسازی یه هویی برام.

ولی ببین این همه سگ دو زدن و جون کندنام...

ببین راه میرم برام میزنن

ببین ادمات چقدر بد و بدترن

 

/ 3 نظر / 16 بازدید
خريد شارژ

سلام خريد شارژ ايرانسل خريد شارژ همراه اول خريد شارژ رايتل و تاليا با روش هاي جديد و سريع به سايت ما سر بزنيد و با خريد شارژ در قرعه کشي روزانه شارژ شرکت کنيد *789*780# www.usharj.com

lvdl

این ینی همون به تو چه؟؟[نگران]...موضوع خاصی واس پست جدید ندارم. زندگیم شده تکرار تکرار تکرار

شوره

فکر کنم اکثر پسرایی که ارشد میخونن تو این برزخ گیر میکنن. انشاالله زودتر تکلیفتون معلوم شه. ولی ناامید نشید از خدا بخواهیدش.