ای ول ای ول

درسته مگه میشه آدم همه کارش درست باشه . من همیشه

 همیشه توی بیشتر متنام گفتم آدم بدیم بد اونقدر بد که تا

نداره یعنی ته بدی هستم و هیچئقت ادعای خوبی نکردمو نمی

 کنم اما  حد اقلش در واجبات تا جایی که بشه کم کاری نمی

کنم.

صبحی که ناشتا رفتم زحین حالم بد شد فکر میکردم با لاتنم داره می سوزه  اومدم کلی شربت

 وآب خنک خوردم و گرفتم خوابیدم وتا ناهار خل خلی کردمو با

حسن بازی فلش بازی کردیم.بعد ناهار و ... هم گرفتم خوابیدمو

 وقتی بیدار شدم .ضعم افتضاح بود اصلا رمق نداشتم رفتیم

دکتر سه تا آمپول زد بهم و پنج تادونه کپسول  فارماتون داد

 روزی یه دونه بخورم  گفتم آزمایش قند وتیروئید بنویسه فردا

 ناشتا برم بدم البته چربی وسی بی سی  رو هم نوشت

 بعدنشم اومدیم خونه بهتر شدم اما الان دیگه شدید احساس

 میکنم کارم از گریه گذشته خلاصه می ترسم . نه مثله قدیما

که فقط از چند تا چیز می ترسیدم .مثلا ترم که بیایی و من

 نباشم. ترسم که نتوانم خودم رو اثبات کنم . ترسم که

 چشمامو ببندم بازم با هاش در گیر بشم.یعنی یه رویاهای

 چرتوپرتی هستند که نگو فک کنم این طرف ما یا مهد کودکیه یا

 عقب افتاده یا من اونقدر حافظم ضعیفه که فقط همین چیزای

 پیش پا افتاده رو توی درگیری های ذهنیم می بینم . تازه امروز

 متوجه شدم با اینکه حتی مجبور شدم  2 بار حموم برم امروز

بازم بوی ناخوشایندی که تا الان به دماغم نخورده بودو از خودم

 احساس میکنم ...

/ 2 نظر / 14 بازدید
هم اتاقي

يا من اسمه دوا و ذكره شفا....[گل][گل] من از كسي زياد انتظار ندارم ولي انسان ها هميشه به هم محتاجن.يعني اصلا حكمت زندگي جمعي همينه كه به هم كمك كنن وگرنه هيچ آدمي نمي تونست به زندگي ادامه بده..البته قبول دارم كه در مورد بعضي آدما محبت اضافه كردم

منم!!!!!

امیدوارم از حرف های من ناراحت نشده باشی.... منظور خاصی نداشتم فقط خواستم بگم اگه درگیر همچین مسائلی شدی حتما دلیل داشته یه سری از اشتباها هست که ما سهوا اونو انجام میدیدم.... شایدم هیچ وقت متوجش نشیم ولی بازخورداش بهمون میرسه... من منظورم اینجور اشتباهات بود..... امیدوارم هرچی زودتر حال جسمیتم خوب بشه....[لبخند]